91/02/24
+18
با تشکر
91/02/16
خب بنااااااااااااااااااااااال
91/02/10
بی جنبه
91/02/08
91/01/29
یکی بود یکی نبود. یه آکواریوم بود که 10 تا ماهی گوشتخوار توش زندگی می کردن. ازین 10 تا ماهی، 7 تاشون قدیمی تر و جزء ماهیای اولیه آکواریوم بودن. 3تاشون هم بعدا به جمع اون 7 ماهی اضافه شده بودن. چند وقتی هم بود که این 10 تا ماهی، عضو جدیدی رو بین خودشون قبول نمیکردن. ینی هر ماهی دیگه که به جمعشون اضافه میشد... خوراک لذیذی واسشون به حساب میومد و به جای رفاقت باهاش، ترجیح می دادن شکمشون با عضو جدید سیر کنن.
به مرور زمان جثه این 10تا ماهی بزرگ و بزرگتر شد. ولی یکی از ماهیا کوچولو باقی موند. اصن رشد نکرد. کار به جایی رسید که همه از دیدن این ماهی کوچیک که بین ماهیای بزرگتر از خودش زندگی می کرد و ماهیای دیگه کاری به کارش نداشتن تعجب میکردن. ولی خب، این ماهیا مدت طولانی با هم زندگی کرده بودن و کاری به کار همدیگه نداشتن.
یه روز، این ماهی کوچیک، که آبی رنگ و قشنگ هم بود، ضعیف شد. خیلی ضعیف. یکی از اون 3تا ماهی که بعدا به جمع ماهیا اضافه شده بودن، طبق قریضه و ذات وحشی خودش پی به این موضوع برد که این ماهی کوچیک ضعیف شده و دور و برش میچرخید تا فرصت مناسبی گیر بیاره و به چشم غذا به این ماهی نگاه کنه. مدتی که گذشت، ماهی بزرگتر از فرصت استفاده کرد و به ماهی کوچیک آکواریم حمله کرد. ولی ماهی کوچیک، خودشو از دهن این ماهی نجات داد و فرار کرد. غافل از اینکه همین صحنه حمله و فرار، و زخمی که رو دم این ماهی ایجاد شد، دوتا ماهی جدید دیگه رو متوجه وجود یک قربانی تو آکواریوم کرد.
اونا هم افتادن دنبال این ماهی کوچیک و هر سه ماهی جدید به تناوب بهش حمله می کردن و سعی می کردن تکه از تن یا باله هاشو بکنن. ماهی کوچیک هم تمام تلاششو واسه فرار از دست این 3 ماهی انجام میداد، ولی حسابی زخمی شد.
یکی از ماهیای قدیمی آکواریوم که یک ماکرو زرد بود و ماهی قلدری به حساب میومد، جلوی اون سه تا ماهی ایستاد و نذاشت دیگه به ماهی بیچاره حمله کنن. ماهی زرد ماهی آبی کوچیکُ به داخل لونه ای که واس خودش درست کرده بود برد. بلافاصله هم مراسم جفت گیری رو با ماهی زخمی کوچیک انجام داد. ماهی کوچیک هم از قضا متوجه شرایط شده بود و با اینکه حتی از یک خونواده نبودن هیچ مقاومتی از خودش نشون نداد و سعی کرد مراسم جفتگیری رو انجام بده. گرچه خیلی ضعیف شده بود و نمیتونست خوب این کارو بکنه، ولی خیلی آروم و بدون حتی یک لحظه مقاومت این کارو انجام داد.
مراسم جفتگیری که تموم شد، ماهی زرد قلدر از لونه اش بیرون اومد و دور لونه چرخید. نذاشت هیچ ماهی دیگه ای به لونه اش و اون ماهی آبی کوچیک نزدیک بشه. ماهی کوچیک هم وسط لونه ماهی زرد بی حرکت مونده بود.
مدتی به همین شکل گذشت. اون 3تا ماهی سعی می کردن یه جور خودشونو به ماهی کوچیک نزدیک کنن و بخورنش. ماهی زرد هم که تمام مدت بیرون لونش میچرخید با هر سه تاشون درگیر می شد و نمیذاشت به هدفشون برسن.
اما ماهی آبی کوچیک خیلی ضعیف شده بود. از زخمایی که ورداشته بود مشخص بود مدت زیادی زنده نمیمونه. بعد از مدتی، ماهی آبی کوچیک خیلی آروم شروع کرد به بیرون اومدن از لونه ماهی زرد. ماهی زرد سعی کرد جلوشو بگیره و نذاره از لونش بیرون بره. ولی ماهی آبی کوچیک انگار دیگه از هیچی نمیترسید. حتی دیگه هیچ توجهی به هیچی نداشت و انگار ماهی زردو هم دیگه نمیدید. آروم رفت و یه گوشه آکواریم خودشو انداخت رو زمین.
ماهی آبی کوچیک آکواریوم مرد. اون 3تا ماهی هم سعی داشتن به جسدش نزدیک شن و با خیال راحت و بدون اینکه هیچ تعقیب و گریزی در کار باشه بخورنش.
اما ماهی زرد، لونشو ول کرد. رفت بالا سر ماهی آبی وایستاد. اونم میدونست ماهی آبی مُرده. دیگه با سرعت به اینور و اونور شنا نمیکرد تا بقیه ماهیارو بترسونه. فقط یه جا ساکن بالای سر ماهی آبی ایستاده بود و هر وقت یه ماهی میخاست به جسد ماهی آبی نزدیک بشه فراریش میداد.
--------------------------------
پ.ن: انگار همه موجودات عالم از ما آدما با معرفت ترن.
پ.ن: این داستان کاملا واقعی بود.
91/01/24
این چن روزه تریپ افغانی کل کارای دفتر جدید و خودم و شریکم انجام دادیم و هر شب با سر و وضه داغون نیمه شب شرعی رسیدیم خونه. باشد که رستگار شویم همه با هم
خب از آدمی که خسته اس چه توقعی داری؟ الان شاخ مولوی رو تو ابداع ترکیبات جدید بشکونم و نثری آهنگین بنویسم؟ در همن حد برمیومد از دستم. حالا ایشالا از این به بد میریم که داشته باشیم
حوصله پ.ن نوشتن هم ندارم.
91/01/21
همینطوری مستقیم برو جلو که خیلی کار داریم
انگار که خوب داره شروع میشه این سال 91. ینی به کجا داریم میریم؟ آمدنمون بهر چه بود؟ (جملات تزئینی و نشان دهنده ذوق زده نویسنده می باشند)
-------------------------
پ.ن: ینی الان شرکت من تو خیابون برزیله؟! چرا با من این کارو میکنین؟
91/01/20
واس همین شمارشو از تو گوشیم پاک کردم
91/01/17
"از دوستی پُر من/ از دوست دلخور من
آجر به آجر من/ من پشت دیوارم
لعنت به این دیدار/ لعنت به این دیوار
لعنت به این آوار/ من زیر آوارم"
-----------------------
پ.ن: چن وقت بی خبریه عجیب و به صورت غیر قابل باوری خوشایند نصیبم شده! امیدوارم تموم شده باشی. امیدوارم گم و گور شده باشی یا حال و حوصله حرکت زدن نداشته باشی. به صورت خالصانه و از درگاه منّان خواستارم که شرّت کم شده باشه. برو به سلامت
91/01/15
شما نقش خودتو دس کم نگیر
-----------------------
پ.ن: فک کنم از این به بعد هستم اینجا. ینی یه حسی هیچی بم نمیگه. پس هستم
پ.ن: امسال سال کلی خبر جدید و ایناس. ینی شک ندارم.
