تبليغاتX
دل گله ها

90/09/30

آهنگ داره حرف میزنه، من چی بگم....


شب یلدا / کاری از امیراسید و مهران

نوشته شده توسط محمد در |  لینک ثابت   • 

90/08/19

درگیر!

واسم جای تعجب داشت وقتی میدیدم یه عده ای اونقدر درگیر و مشغول کار و زندگی میشن که نمیتونن به اندازه کافی به خونوادشون توجه داشته باشن.

حالا، مدتی هست که هر چند ماه یه بار سری به خونه و خونوادم میزنم، ولی زودتر از چیزی که فکر می کردم و قولشُ داده بودم برمیگردم

شرکتی که با سختی و مشکلات زیاد پا گرفت، حالا اونقدر واسم مهم شده که وقتی میبینم داره مشکلی پیش میاد، هر جا که باشم سریع خودمُ میرسونم بهش تا این طفل نو پا آسیبی بهش نرسه. نمیتونم چند روز تنهاش بذارمُ کارارو بسپرم و برم پی کارم. نمیتونم با خیال راحت به خونوادم برسم.

با سختی به اینجا رسوندمش. اوایل از جیبم خرج کردم، بدون درآمد به قول بازاریا دون پاشیدم، تا بعد از چند ماه مشتریای خودمُ پیدا کردم و الان وقتی به اون سختی ها فکر می کنم، نمیتونم خودمُ نسبت به مسائلش بی تفاوت نشون بدم. و تا زمانی که شرکت به یه جایی نرسه که کارا بدون حضور من پیش بره نمیتونم مدت زیادی ازش دور باشم.

همه این مسائل باعث شده درگیر کار بشم درست مثل همونایی که باعث تعجبم میشدن. امیدوارم حواسم باشه دارم چیکار می کنم، امیدوارم زودتر بتونم شرکتُ روبراه کنم تا نیازی به حضور فرد خاصی نداشته باشه و در هر صورت رو به جلو حرکت کنه. امیدوارم خیلی چیزا یادم نره. امیدوارم همه اینایی که گفتم وقتی باشه که دیر نشده باشه!


نوشته شده توسط محمد در |  لینک ثابت   • 

90/07/29

دارم از دستای عشقت یه جورایی رها میشم/ اگه شاه بازیه، عشق تو دیگه مات و من کیشم

دارم میرم که از نو شم، گلم نگو که بی رحمی/ میخام حرف بزنم رو راستُ این حرفا رو میفهمی




--------------------

پ.ن: دانلود آهنگ از "رضا صادقی"

نوشته شده توسط محمد در |  لینک ثابت   • 

90/07/21

برای "تو" که هستی

بگو بازم هوامُ داریُ/ مثه همه منُ تنها نمیذاریُ

بگو هستی تا نترسونتم/ ظلمت این شب تکراریُ

بگو هستیُ روی ماه تو امشب/ پشت ابرا پنهون نمیشه

آسمون بخت تیره من/ ابری نمیمونه همیشه



------------------

پ.ن:دانلود "آسمان همیشه ابری نیست"

نوشته شده توسط محمد در |  لینک ثابت   • 

90/07/20

برگشتم، رو تر از قبل. برگشتم با نام و نشونی و شماره پلاک و شناسنامه.

برگشتم ولی یه چیزایی جا موند. فک کنم تقصیر من نبود. احتمالا. ولی جا موند.



------------------

پ.ن: الان باید چیکار کنم؟ حتی آدرس ندارم دعوتنامه بفرستم بگم آدرسم عوض شد. خب لامصب بگو چیکار کنم؟ آگهی کنم تو همشهری؟

نوشته شده توسط محمد در |  لینک ثابت   • 

90/07/19

برگرد به من

نوجوون که بودم داداشم منُ با شعر نو آشنا کرد و بعد از اون دونه دونه کتابای شعر نویی که داشتُ ازش گرفتم. شاملو، اخوان، نیما... بعد چند سال که من حسابی غرق شعر نو شدم، دیدم داداشم شروع کرده به خوندن شعر سنتی. ازش پرسدیم قضیه چیه؟گفت:

"هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش"


اینکه دقیقا چی شده و چه اتفاقی افتاده و من الان اینجا چیکار می کنم و اونجا چرا دیگه وجود نداره و همه اینا بماند. به مرور شرحه شرحه از فراق همه رو میگم


------------------

پ.ن: ینی دارم میام، هنو تو راهم.

نوشته شده توسط محمد در |  لینک ثابت   •